الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
211
الغدير ( فارسى )
روايت كرده كه روزى ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر استر سوار گشته تا كوه كداء روان گشت ، آنگاه استر را به من سپرده ، فرمود : به فلان موضع روان شو ، على را خواهى يافت كه نشسته و به تسبيح پروردگار مشغول است ، از جانب من سلام رسان و بر اين استر سوارش كرده نزد من آر . گويد : خدمت على رفتم ، پيغام رساندم و چون به خدمت رسيد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بنشين ، اين مكانى است كه هفتاد پيامبر مرسل بر آن قرار گرفته و من از همهء آنان والاترم . با هريك از آن پيامبران ، برادر او همراه بوده و تو از همهء آنان بهترى . گويد : در اين هنگام ، ابر سفيدى بر سر آن دو سايه افكند و خوشهء انگورى از ميان ابر آويز شد و رسول خدا تناول مىكرد و مىفرمود : برادر ! بخور ، اين هديهء الهى است . بعد از تناول انگور ، آب آشاميدند و ابر بالا رفت . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : سوگند به آن كه هرچه خواهد آفريند ، از اين خوشه سيصد و سيزده پيامبر و سيصد و سيزده وصى تناول كردهاند كه هيچ پيامبرى گرامىتر از من نبوده و هيچ وصىاى از على گرامىتر نيست . ابن حماد عبدى ، قصيدهء ديگرى در ستايش على عليه السّلام دارد كه از نونيهء عونى استقبال كرده است : - ابن حماد تنها يك ممدوح دارد : آن كه آثارش ستوده و شمايلش خجسته و نيكوست . - آن على مرتضى است ، پاكسرشتى كه عدنان به وجودش افتخار دارد . - همتاى رسول ، رفتارش چون رفتار اوست و دوست آينهء تمامنماى دوست . - به حق رتبهء وصايت را احراز كرد و وام او را پرداخت ، آنگاه كه وامخواهان گرد آمدند . - يار خيرخواه مخلص ، موقعى كه ديگران نفاقپيشه و دورو بودند . - وارث رسول ، پرچم هدايت ، امين خاندان ، وزير و هم يار جانى . - آن جوانمرد شير صولت كه هرگاه در پهنهء نبرد نمايان شد ، دلاوران سپر افكندند . - هژبرى كه اگر شير ژيانش بيند ، از هول و هيبت ، روان از تنش بپرد . - شاهين تيزچنگ است ، ولى شكارش دليران ؛ شير بيشه است ، ولى طعمهاش پهلوانان . - دليرى كه هرگاه در معركه جولان گرفت ، دليران دگر از ترس جان ناپديد شدند . - اگر شمشيرش بخندد ، خون بگريد و اگر نوك نيزهاش تشنه ماند ، از خون دلاوران